رنج نامه
 سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ
موضوع :

مقدمه
بسمه تعالي
حضرت آيت الله:
نوشته اي كه در پيش روي داريد اشاره اي است به علل و عوامل و ريشه هاي مسائلي كه عدم توجه به آنها و نصايح مكرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبري گرديد.
گرچه نگارش اين نامه براي كسي كه عمري به جنابعالي عشق ورزيده است بسيار سخت و باورنكردني است ولي ?قط براي اداي دين خود به امام ـ كه مظلوم است ـ و همچنين براي خدمت به مردم كه مشتاقانه طالب حقيقتند، به چنين نوشته اي دست زده ام.
از آنجا كه در ارسال اين نوشته شتاب داشتم از ?صل بندي و تنظيم و تبويب مطالب چشم پوشيدم. به همين جهت مطالب اين نامه دسته بندي نشده است و در خيلي موارد تكراري است (كه البته تكرار آنها را لازم مي دانستم) دراين نوشته مواد خام اين قضيه تلخ است و تحليل در آن كمتر به چشم مي خورد. اميدوارم نويسندگان و تحليلگران در جاي خود به آن بپردازند.
ملاك نوشته من رضايت حق است و روشن شدن حقيقت و قدر مسلم اين است كه پس از اين نوشته حر? و حديثها و تهمت ها از طر? همان طي?ي كه در اين نامه از آن سخن ر?ته است آسوده ام نگذارند ولي چه باك، هر چه در باره من بگويند پذيرايم ولي ناسزا مطالب اين نامه را تغيير نخواهد داد.
از آنجا كه در متن وقايع انقلاب خصوصاً در جزء جزء ماجراي حضرتعالي و برخورد گرم و صميمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم له براي نجاتتان از چنگال توطئه گران و ن?وذيها بودم ?كر كردم اگر حقايق را بازگو نكنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خيانت كرده ام.
چه بسا نسل معاصر و آيندگان براساس ناآگاهي تصور كنند كه جنابعالي را يك شبه و بدون مقدمه كنار گذاشته اند در حاليكه به هيچ وجه اين گونه نبوده است.
ذكر اين نكته در بيان تلخي حادثه كا?ي است كه حضرت امام روحي ?داه پس از كنار گذاشتن شما ظر? چند ساعت چندين بار گريستند و بارها ?رمودند كه لحظه اي از آقاي منتظري غا?ل نيستم ولي چه كنم كه مصلحت نظام ايجاب مي كرد كه ايشان كنار بروند.
نامه من به شما تا اندازه اي حقيقت را روشن مي كند و گمان مي كنم كسي به مطالعه گوشه هايي از دهها نامه و سند به نتيجه اي غير از آنچه من رسيده ام برسد.
سؤالي كه ممكن است مطرح گردد اين است كه چرا نظام از اول چنين برخوردي ننمود و با علم به يك سلسله ضع?ها و اشكالات مؤيد شخصيت و موقعيت شما گرديد؟ بايد در جواب گ?ت كه امام بخاطر علاقه شديدي كه به جنابعالي داشتند همواره در صدد اصلاح و ارشاد و ح?ظ و نگهداري و رهايي شما از چنگال ضدانقلاب بوده اند كه شايد از مسير ابهام آميز خود برگرديد و ثانيا "اخيراً " حضرت امام به مسائلي برخورد كردند كه ديگر درنگ را جايز ندانستند.
در خاتمه من تأكيد مي كنم كه هرگز منظورم از اين نامه اين نيست كه خداي ناكرده بگويم جنابعالي ت?كر و خط منا?قين و ليبرالها را
پذير?ته ايد بلكه غرضم اين است كه ثابت شود جريان توطئه گر طي? مهدي هاشمي با القائات خود، شما را وادار به مواضعي كرده اند كه بعضي از گ?ته هاي شما چيزي جز خواست دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام نبود.
تذكر اين نكته بجاست كه نامه هاي شما به حضرت امام حاوي مسائل بسيار م?يدي هم هست كه از روي درد و رنج و د?اع از انقلاب و اسلام نگاشته شده است اين ب?عد قضيه هرگز ناديده گر?ته نشده و نمي شود، ولي اين نوشته بر آن نيست كه خدمات حضرتتان را ترسيم كند كه خدمات شما خود كتاب م?صلي خواهد شد و هيچ كس زحمات و ?داكاريهاي تان را ?راموش نمي كند و رهبر انقلاب و همه دوستداران انقلاب از اين موضوع در شگ?تند كه چرا شما يك مرتبه از آن مواضع به اين موضع گيريها رسيديد.
اين نوشته بر آن است تا نشان دهد براي عدم تحقق آنچه كه شد چه زحماتي كشيده شده است و ريشه آنچه نمي بايست مي شد چيست.
ارادتمند قديمي: احمد خميني
"بسم الله الر حمن الرحيم "
حضرت آيت الله آقاي منتظري دامت ا?اضاته
با عرض سلام و دعا براي سلامتي جنابعالي.
مدت مديدي بود تصميم داشتم مسائلي را خدمتتان عرض كنم نه وقتم اجازه مي داد و نه حال و ذهنيت جنابعالي را مساعد براي تحليل واقعيات مي دانستم. ولي واقعيات تلخ تر از زهري كه ات?اق ا?تاد، زمينه را ?راهم ساخت و من نيز احساس تكلي? بيشتر مي كنم و با اجازه شما بدون مقدمه و تعار?ات معموله به سراغ اصل مطلب مي روم كه مقصر در اين واقعه كيست؟
شما راجع به هر كسي كه بگوييد با شما ميانه اي نداشته است، در باره من چنين چيزي نمي توانيد بگوييد چرا كه از وقتي كه خودم را شناختم، مريد و مروج شما بودم، اگر شما هميشه امام را ترويج مي كرديد من هم هميشه بعد از امام شما را ترويج مي نمودم اگر ترويج شما از امام به عنوان يك مجتهد مسلم پر?ايده بود، ترويج من هم به عنوان ?رزند امام از شما مؤثر بود. در سال 58 من قائم مقامي رهبري شما را به خيال اين كه رضاي خداي در آن است عنوان نمودم.
حضرت آيت الله
باور نمي كردم روزي بيايد كه ناچار باشم نامه اي تلخ برايتان بنويسم ولي از آنجايي كه هنوز مانند سال 58 بر عقيده خود پابرجايم كه امام مظلوم است، لازم ديدم با چند جمله اي در مورد شما و مواضع شما، جنابعالي را خسته كنم.
امروز كه اين نامه را براي شما مي نويسم قلبم آرام و مطمئن است كه وظي?ه دوستي و ارادت و صداقت را تا آنجا كه در توان داشته ام انجام داده ام. و از آنجا كه هر روز احتمال مي دادم بواسطه برخوردها و مواضع شما اين حادثه ات?اق بيا?تد صريحاً و بد?عات به آقاي هادي هاشمي داماد حضرتعالي گ?تم كه اگر قضايا به همين شكل ادامه پيدا كند علي الظاهر امام تحمل نخواهند كرد و مصلحت نظام را بر همه چيز و همه كس مقدم مي دارند. و همين پيغام را به شما دادم ولي هيچ گونه ?ايده اي نكرد. و من مطمئنم كه آقاي هادي هاشمي به اين نتيجه رسيده بود كه امام و نظام چاره اي ندارند جز اين كه دنبال آقاي منتظري بدوند و چرا آقاي منتظري آنچه را كه مايل است نگويد؟ پس بايد بگويد و امام هم بايد قبول كند، كه اين حر? را از لابلاي چند ساعت بحث با او درآوردم.
من براي اين كه حادثه پيش نيايد بارها ?قط و ?قط براي ديدن آقا هادي به قم آمدم و با او در تمام زمينه ها بخصوص اين قضيه تلخ صبحت كردم و بازگشتم و به او گ?تم كه اين كار من صر?اً براي دوستي و علاقه به آقا است يك مرتبه ?كر نكنيد از موضع ضع? است. او مي گ?ت مي دانم ولي من مي ?هميدم كه اين گونه ?كر نمي كرد و معتقد بود ما از روي احتياج اين گونه برخورد مي كنيم چرا كه حضرتعالي را نمي شود كنار گذاشت پس چرا او و طي? آقا مهدي از دهان حضرتعالي مسائلشان را حل نكنند؟
حضرت آيت الله:
من به آقاي هادي هاشمي در يكي از ملاقاتهاي چند ساعته ام گ?تم كه آقاي منتظري مانند ظر? شيشه اي مي ماند و امام ظر? ?لزيند، اگر به هم بخورند ايشان خرد مي شود. به ايشان بگوييد امام نشان داده است كه در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هيچ چيزي نمي گذرند. ولي متأس?انه بعداً كه از ايشان پرسيدم كه به آقاي منتظري گ?تي؟ گ?ت نه مطلب تند بود. به آقا هادي گ?تم به آقاي منتظري بگوييد اين حر? درستي نيست كه "يا تمام حر?هاي مرا بايد راديوتلويزيون بگذارد و يا من ?رياد مي كشم كه سانسور است ".
گ?تم حر?هاي ايشان به ضرر خودشان است، در آينده صحبتهاي ايشان را كنار صحبتهاي امام مي گذارند و به عنوان مخال? امام نمي گذارند ايشان پا بگيرد.
حضرت آيت الله منتظري:
قبل از انقلاب همه غير از امام از منا?قين د?اع مي كرديم (د?اع از بازرگان و باند ايشان كه مسأله اي نبود) نامه شما و آقاي طالقاني و آقاي مطهري در د?اع از منا?قين به حضرت امام و پشتيباني تمامي دست اندكاران مبارزه از آنان چيزي نيست كه مخ?ي باشد. در س?ري كه قصد داشتم نج? خدمت امام برسم با يكي از دوستان ملاقات كردم. ايشان به من گ?ت به امام بگوييد تأييد از مجاهدين را هر چه سريعتر انجام دهند كه دير مي شود و عقب مي مانيم، خدمت امام مطلب را عرض كردم، امام ?رمودند: "آقايان منتظري و طالقاني و مطهري هم مرا تشويق به د?اع از آنان كردند ولي شماها متوجه نيستيد. اينها شماها را بازي داده اند آنها به اسلام ما معتقد نيستند، دوستان خارج كشور هم در اين مورد به من ?شار آورده اند ولي آنها هم كلاه سرشان ر?ته است. "
بعد از انقلاب من مانند امروز شما، ?كر مي كردم كه مي شود منا?قين و ليبرالها و ساير گروههايي كه در مبارزه دخالت داشتند را جذب نمود به آنها نزديك شدم، من بارها به مرحوم شهيد والامقام دكتر بهشتي و آقايان هاشمي و خامنه اي مي گ?تم اگر شما به مسئله اي رسيديد من به آن عمل مي كنم ولي معتقدم كه اين گروه ها را مي شود جذب كرد. ديري نپائيد كه ديدم اين گروهها سرم كلاه گذاشته اند.
شبي تا صبح ?كر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه من غير از آقايان بهشتي و هاشمي و خامنه اي و ا?رادي كه در اين ردي? مي باشند هستم، آنها خود با بقيه ?رق مي كنند ولي من ?رقم با بقيه اين است كه تنها ?رزند امام هستم و تنها به خاطر ?رزند امام بودن است كه مورد علاقه دوستان و بعضي از مردم هستم، تصميم گر?تم اين مسئله را بنويسم و هيچ كاري كه برخلا? ميل رهبري و دستان مورد اعتماد رهبري است انجام ندهم و اين مطلب را نوشتم و روزنامه ها هم منعكس كردند. هميشه از خداوند خواسته ام تا در موضعي كه بايد باشم قرارم دهد و هيچ گاه ادعايي بيش از آنچه هستم نداشته باشم. از قبيل من، هزاران طلبه در حوزه ها مشغول درس و بحثند كه تنها ?رقشان با من در اين است كه ?رزند امام نيستند. اكنون تمامي دوستان مخلص شما از جنابعالي مي خواهند تا از مواضعتان كه نتيجه القائات شيطاني بوده است عدول نمائيد. مسلم است كه اين كار شهامت مي خواهد. ولي خير شما هم در اين است كه به اشتباهات خود اعترا? كنيد كه اعترا?ات به اشتباه خيلي بهتر از اصرار به گناه است.
به آقا هادي گ?تم كه امروزه ا?راد اهل تقليد و روحانيون، يا مقلد امام هستند و يا مقلد غيرامام هستند، آنها كه مقلد ديگر مراجع بزرگوار اسلامند با بودن امام حاضر نشدند از حضرت امام تقليد كنند چه رسد به شما، از طر?ي ديگر، روشن است كه اگر مرجعشان بعد از امام ?وت كند طرز ت?كرشان بگونه ايست كه جذب ا?رادي غير از شما مي شوند و اگر قبل از امام مرجعشان ?وت كند به عقيده من بسياري از آنان مقلد امام نخواهند شد آن دسته هم كه مقلد امام بشوند مسلماً مقلد شما نمي شوند. اما مقلدين امام بر سه گونه اند: يا با شما دشمند يا با شما دوستند و يا بي طر?ند.
آنها كه مقلد امام هستند و با شما دشمند مي دانيد تعدادشان كم نيست، مسئله شهيد جاويد، مسئله ?دك، مسئله مهدي هاشمي و از اين قبيل مسايل كه مورد آنها حساسيت است كم نيست، و درست روي همين زمينه بود كه ما اصرار داشتيم آقاي شيخ نعمت الله نج? آبادي (مؤل? كتاب شهيد جاويد) در حسينيه جنابعالي مباحثه نكند و متأس?انه شما زيربار نمي ر?تيد حتي روحانيوني هستند كه با انقلاب نه تنها ميانه اي ندارند كه مخال? هم هستند، ولي امام را قبول دارند چرا كه معظم له را شخصي مي دانند داراي ولايت محكم ولي با شما مخال? هستند چرا كه ـ به غلط ـ شما را ?ردي مي دانند ضد ولايت. روحانيون اص?هان را در نظر آوريدـ اص?هاني كه شهر شماست ـ ببينيد چه تعداد از روحانيون سرشناسي هستند كه با شما ميانه خوبي ندارند و يا دشمند. حال دشمني بر سر چيست؟ و در شهرهاي ديگر وضع چگونه است ـ كه مسلماً بهتر از اص?هان نيست ـ بماند.
اين ا?راد بعد از امام كه با شما دوست نمي شوند، بلكه حرارت پيدا مي كنند و نقاط ضع? شما را بزرگ مي كنند و علناً با شما دشمني خواهند كرد آن وقت است كه مي گويند امام با ليبرالها بد بود آقاي منتظري خوب، امام با منا?قين بد بود آقاي منتظري خوب امام بچه هاي اطلاعات را كه جانشان را ك? دستشان گذاشته اند سربازان امام زمان (عليه السلام) مي دانست، آقاي منتظري آنها را از ساواكيهاي شاه بدتر مي دانست و مدركشان نوشته هاي جنابعالي خواهد بود، چرا كه امروز اطرا?يان شما خواسته اند تا شما ژست آزادي خواهي بگيريد.
اما آناني كه مقلد امام هستند و بي طر?ند ممكن است بعد از امام بعضي از آنان از شما تقليد كنند ولي از آنجايي كه بدون انگيزه هستند علي الظاهر بيشتر آنها از شما تقليد نمي كنند. از آن گذشته، اين عده اهل اين كه خود را به آب و آتش بزنند نيستند و از آن جا كه شما زمينه ي امام را نداريد و دشمن زياد داريد به محض احساس خطر از شما مي ب?رند و روي اين دسته هم نمي توانيد سرمايه گذاري كنيد چرا كه شما اهل مبارزه ايد و ا?رادي را مي خواهيد كه اهل به آب و آتش زدن خود باشند و اين ا?راد بيشتر جذب روحانيوني مي شوند كه به آنان القاء كرده اند كه با مقداري پول باغ بهشت را نمي توان خريد، جذب آنهايي مي شوند كه به قول خودشان هم دنيا را داشته باشند هم آخرت را، جذب روحانيوني مي شوند كه در نج? و قم بر سر امام آن آورده اند كه شرم از بازگو كردن آن دارم، جذب كساني مي شوند كه با كمال پررويي و بي تقوايي شما را وهابي مي دانند.
اما آن دسته از مقلدين امام كه دوستدار شمايند، بعد از امام يا از شما تقليد مي كنند و يا از غير شما. و اين از آنجا نشأت مي گيرد كه در زمان امام دوستيشان با شما يا به خاطر خدمت هاي ارزنده شما به اسلام و امام است و يا به خاطر خودتان است. دوستدران شما كه روحانيون خوب و مردم و طلبه هاي مخلص انقلابند و سختيها و مرارتها كشيده اند نزديك به تمام آنان هرگز حاضر نيستند امام و اهدا? امام را رها كنند وشما را بگيرند، يعني شما را "بخاطر امام " دوست دارند. مقصودم اين است كه اگر روزي امام ب?رمايند به شما كاري نداشته باشند اين ا?راد دور شما نخواهند آمد، امام را رهبر انقلاب مي دانند، با انقلاب او بزرگ شده اند و ارزشهاي متعالي را در او خلاصه مي بينند و شما را هم به خاطر اين كه در خط امام مي باشيد و امام را ترويج كرده ايد و در راه انقلاب اسلامي امام صدمه ديده ايد دوست دارند و اگر شما روي دوستي امام تا آخر تكيه مي كرديد آنها شما را هم قبول داشتند چرا كه شما را بعد از امام مجتهدي مي دانند كه مي شود در كنارتان با آمريكا و شوروي جنگيد ولي اگر شما از امام ?اصله بگيريد و حتي اگر امام روزي به شما اخم كنند آنها نيز بي درنگ بشما اخم مي كنند و حاضر نيستند شماي بدون حب امام را تحمل كنند.
اما يك دسته از مقلدين امام هستند كه شما را منهاي امام دوست دارند و شما را رها نمي كنند، خود قضاوت ب?رماييد كه اين دسته چه تعدادي را تشكيل مي دهند آيا با اين دسته مي توانيد به مبارزات خود ادامه دهيد يا خواه ناخواه جذب آنها مي شويد و آنها هر گونه كه مايل باشند شما را هدايت مي كنند؟ متأس?انه شما امروز اين گونه گشته ايد يعني نه مقلدين ساير حضرات آيات، مراجع بزرگوار را داريد نه دوستان امام را، كه بدون امام شده ايد، مانده ايد تنها به تعدادي ا?راد ناباب كه اگر دقيق عمل نكنيد ر?ته ايد.
از آنجا كه در شما ص?ا وپاكي را سراغ دارم معتقدم خداوند شما را هدايت و ح?ظ مي كند و از امام انشاء الله ?اصله نمي گيريد و دوباره دوستان خوب قديم خود را جذب خواهيد كرد كه انشاءالله اين گونه بشود. البته اين در صورتي است كه يكي دوسال دست به هيچ كار غير معقولي نزنيد و كاملاً در خط امام باشيد و از ليبرالها و منا?قين ?اصله بگيريد و از آخوندهاي مرتجعي كه تا ديروز وهابيتان مي دانستند و احتمالاً امروز از غلاه اميرالمؤمنين و نيز از ا?رادي كه تا ديروز سبك سرتان مي خواندند ولي امروز مبارزي خستگي ناپذير، جداً جدا شويد: من ?علاً تنها خطر شما را منا?قين و ليبرالهاي بي دين و مر?هين بي درد نمي دانم، من علاوه بر آنها خطر را در آخوندهاي بدجنس متحجري مي دانم كه در نج? امام را متهم به تارك الصلوه بودن كردند و پانزده سال خون به دل امام كردند. حواستان جمع باشد.
بگذاريد به مطلب ديگري بپردازم و در زمينه مسائل "مهدي هاشمي " و گر?تاريهايي كه مربوط به ايشان مي شود مطلبي بگويم.
قبل از بحث در مورد نامه هاي جنابعالي به امام و بررسي نامه ها و نوارها و مصاحبات آقاي مهدي هاشمي، نظر شما را به قمستي از پيام امام خطاب به مجلس خبرگان كه تيرماه سال 62 صادر گرديد جلب مي كنم. اين پيام بيش از سه سال قبل از دستگيري آقا مهدي است، گويي ?قط براي شما نوشته اند و گويي تنها كسي كه گوش به آن نداده است شماييد. توجه ب?رماييد:
سند شماره 1:
"بايد بدانيد كه تبه كاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحر? ن?وذي در بيوت شما با چهره هاي صددرصد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته ?اجعه به بار آورند و با يك عمل انحرا?ي نظام را به انحرا? كشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود، الله الله در تعجيل تصميم گيري خصوصاً امور مهمه و بايد بدانيد و مي دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست. به مجرد احراز اشتباه و خطا، از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد كه آن كمال انساني است و توجيه و پا?شاري در امر خطا و نقص، و از شيطان است. در امور مهمه با كارشناسان مشورت كنيد وجانب احتياط را مراعات نماييد. "
گويي امام 5 سال بعد را مي خوانده است و كانون خطر را دقيقاً از 5 سال قبل نشانه ر?ته است. آيا خدا را خوش مي آيد شما گوش به حر? چنين مرد زيرك و باهوشي ندهيد؟
اما پرداختن به اعترا?ات مهدي هاشمي و نامه هاي جنابعالي به امام كه بيش از دوسال است دل امام را خون كرده است و امام بنا به مصلحت اسلام و نظام با خاري در چشم و استخواني در گلو صبر كرده است را به اميد خدا شروع مي كنم.
قدر مسلم اين است كه شما در جريان حساسيت مردم و مسئولين روي قضيه مهدي هاشمي بوديد و با وجود قرار گر?تن در مظان تهمت و عليرغم هشدارها و تذكرات دوستانه همه ما بخصوص حضرت امام مسئله او را جدي نمي دانستيد و متأثر از القائات مهدي هاشمي و آقا هادي هاشمي عمل مي كرديد.
مهدي هاشمي در ص?حه 20 جلد اول پروند خود آورده است:
سند شماره 2:
"هـ: از يكسال قبل از بازداشتم ر?ت وآمد مسئولين محترم جمهوري اسلامي خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضع? بعد از انقلاب خدمت آقا صحبتهايي را مطرح مي ساختند. از قبيل رابطه با ساواك، جمع كردن نيروهاي تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جريان آقاي شمس آبادي و... اين روند چندين ماه به طول انجاميد و حضرت آيت الله منتظري همچنان در مقابل صحبتهاي آنان مقاومت مي كردند من از اخبار ر?ت و آمدها توسط اخوي كه در جلسات آنان حضور داشت مطلع مي شدم و سعي نمودم با نوشتن گزارشاتي خدمت آقا تحليلهاي غلط انحرا?ي را در جهت جلب نظر ايشان به خودم و انتقاد از مسئولين كشوري و اين كه منشأ اين بدگوئيها حسد آنان و ناراحتي ايشان از من است را القاءكنم تا بلكه نظر حمايت معظم له از خود را تقويت كرده باشم اخوي نيز سهم مؤثري داشت و او نيز همين تحليلها را حضوراً با آقا مطرح مي ساخت. "
اين مسئله نشان مي دهد كه امام از يك سال قبل از دستگيري مهدي هاشمي تلاش مي ?رمودند كه شما را از اين چاهي كه برايتان كنده بودند نجات دهند ولي متأس?انه شما به د?اع از مهدي هاشمي آن قدر اصرار ورزيديد كه حضرت امام براي شما نامه اي بسيار خوب ومحترمانه و در عين حال هشدار دهنده از خطري كه از ناحيه مهدي هاشمي شما را تهديد مي كرد نوشتند كه متن دستخط مبارك حضرت امام ضميمه است.
سند شماره 3:
بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت حجت الاسلام و المسلمين ?قيه عاليقدر آقاي منتظري دامت ايام بركاته
پس از اهداء سالم و تحيت، علاقه اينجانب به جنابعالي بر خود شما روشن تر از ديگران است به حسب قاعده طول آشنايي صميمانه و معاشرت از نزديك مقام ارجمند علمي وعملي شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنجهاي ?راموش نشدني جنابعالي در سالهاي طولاني براي اهدا? اسلامي، قداست و وجاهت و وارستگي كم نظير آن جناب، و بالاتر، حيثيت بلند پايه اي كه دنباله اين امور به خواست خداوند تعالي براي شما ?علاً حاصل است و احتياج مبرمي كه جمهوري اسلامي و اسلام به مثل جنابعالي دارد انگيزه علاقه مبرم است. لهذا اين حيثيت مقدس بايد از هر جنبه مح?وظ و مصون باشد ح?ظ اين حيثيت به جهات عديده بر شما و همه ماها واجب و احتمال خدشه دار شدن آن نيز منجز است براي اهميت بسيار آن. با اين مقدمه بايد عرض كنم اين حيثيت واجب المراعات به احتمال قوي بلكه ظن نزديك به قطع در معرض خطر است خصوصاً با داشتن مخال?ين مؤثر در حوزه قم كه ممكن است دنبال بهانه اي باشند.
اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاي سيد مهدي هاشمي است به شما. من نمي خواهم بگويم كه ايشان حقيقت مرتكب چيزهايي شدند بلكه مي خواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار از قبيل قتل مباشره يا تسبيباً و امثال آن مي باشند و چنين شخصي ولو مبري باشد ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالي است كه بر همه ح?ظش واجب و مؤكد است. آنچه مسلم است و در آن پا?شاري دارم رسيدگي به وضعيت و موارد اتهام اوست، رسيدگي به خانه تيمي و انباشتن اسلحه آن هم با پول ملت به اسم كمك به سازمان هاي به اصطلاح آزادي بخش. اصولاً يك همچو اعمالي بدون دخالت دولت جرم است و ايشان صلاحيت اين امر را ولو واقعاً براي اين سازمانها باشد، ندارد و دخالت در حكومت است. جواب به اين امر قطعي است و آنچه از شما مي خواهم در رتبه اول پيشنهاد مستقيم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسيدگي به اين امر است و اگر براي شما محذور دارد به طوري كه تكلي? شرعي از شما ساقط است، سكوت است. حتي در محا?ل خصوصي د?اع از يك همچو شخصي كه خطر براي حيثيت شما است و احتمال ?ساد و خونريزي بي گناهان است سم قاتل است. بايد تمام ?عاليتها كه به اسم كمك به سازمانهاي به اصطلاح آزادي بخش است قطع شود و تمام كساني كه در اين امور دخالت داشته اند محاكمه شوند و آنچه مسلم است و مايه تأس?، ح?سن ظن جنابعالي به اعمال و ا?عال و گ?ته ها و نوشته ها است كه به مجرد وصول، شما ترتيب اثر مي دهيد و در مجمع عمومي صحبت مي كنيد و به قوه قضائيه و غيره س?ارش مي دهيد. و من از شما كه دوست صميمي سابق و حال من هستيد و مورد علاقه ملت، تقاضا مي كنم كه با اشخاص صالح آشنا به امور كشور مشورت نماييد، پس از آن ترتيب اثر بدهيد تا خداي نخواسته لطمه به حيثيت شما كه برگشت به حيثيت جمهوري است نخورد آزادي بي رويه چند صد ن?ر منا?ق به دستور هيئتي كه با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد آمار ان?جارها و ترورها و دزديها را بالا برده است ـ ترحم بر پلنگ تيزدندان ستمكاري بود بر گوس?ندان. من تأكيد مي كنم كه شما دامن خود را از ارتباط به سيد مهدي پاك كنيد كه اين راه بهتر است و الا هيچ عكس العملي در رسيدگي به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگي به امر جنايات مورد اتهام، حتمي است. سلامت وتو?يق جنابعالي را خواستارم.
12 مهرماه 65 روح الله الموسوي الخميني
مهدي هاشمي در بازجويي (ص?حه 33) نوشته است:
سند شماره 7:
"روز آخري كه قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معر?ي كنم آقا مرا احضار ?رمودند و گ?تند حضرت امام نامه اي براي من نوشته اند و قمستي از آن را كه در باره من بود خواندند بعد اضا?ه كردند كه من هم يك نامه براي امام نوشتم و آن قسمتي كه در باره من بود را برايم خواندند بعداً گ?تند: "امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گر?ته اند من هم نامه اي نوشتم كه خواب را از چشم امام بگيرد. "
حضرت آقاي منتظري، نامه امام را آوردم تا همه توجه كنند كه كجاي نامه خواب را از چشم شما گر?ته است؟ نامه اي به اين خوبي كه سراپا از شما تجليل است و كاملاً پدرانه و دلسوزانه چرا خواب را از شما گر?ته است اين مطلب را شما ش?اهاً هم به من گ?تيد كه من هم نامه اي نوشتم تا خواب را از چشم آقا بگيرم. مي دانيد كجاي نامه خواب را از چشم شما گر?ته است؟ تنها آن جايي كه امام ?رمودند رسيدگي به امر جنايات مورد اتهام حتمي است.
حال قسمتهايي از نامه شما در جواب اين نامه خوب امام را مي آورم و در باره اش چند كلمه اي مي نويسم. البته نامه 9 ص?حه اي شما كه درتاريخ 65/7/17 نوشتيد موجب تعجب شد. يكي از اين جهت كه چرا در برابر امام مسلمين كه استاد شما هم بوده اند اينقدر نپخته و گستاخانه حر? زده ايد، و ديگر از سادگي شما. كه بعداً معلوم خواهد شد. در اين نامه كه 5 روز بعد از نامه حضرت امام
نوشته ايد در د?اع از نوع برخورد تند خود با مسئولين آورده ايد:
سند شماره 5:
"مي گوينداگر اين صحبتها نبود (يعني صحبتهاي عليه مسئولين) معلوم نبود چه مي شد. وعكس العمل مردم در برابر كجيهاي و بي عدالتيها كه مي بينند چه بود. "
راستي حضرت آيت الله چه كساني به شما مي گ?تند اگر اين صحبتها نبود مردم ممكن بود عليه بي عدالتيها قيام مي كردند؟ آيا غير از مهدي هاشمي و طي?ش ا?راد ديگري بودند؟
مهدي هاشمي در ص?حه 27 پرونده خود مي نويسد:
سند شماره 6:
"خلاصه كلام اين كه آخرين و خطرناكترين انديشه انحرا?ي من اين بود كه با موقعيتي كه نزد ?قيه عاليقدر براي خودم درست كرده ام و اعتماد مطلق بيت ايشان را كسب كرده بودم انتقام بي مهري ها و كم لط?يهايي كه مسئولين نسبت به من اعمال كرده و قصد حذ? كامل مرا از صحنه دارند بگيرم. در اين رهگذر از توطئه گري، ا?شاگري، تهمت زدن، جوسازي، ايجاد بدبيني دريغ نمي ورزيدم. "
حال متوجه شديد كه چه كسي به شما مي گ?ت اگر ?حش به مسئولين ندهيد مردم از بي عدالتيها كه مي بينند عليه نظام قيام مي كنند؟
سند شماره 7:
درهمين نامه 65/7/17 آمده است:
"ا?راد نهضتها مي آيند تا با من به نيابت امام خميني بيعت كنند غا?ل از اين كه اصلاً امام خميني نهضت هاي اسلامي را جرم مي دانند "
مهدي هاشمي در ص?حه 17 پرونده خود مي نويسد:
سند شماره 8:
"از زماني كه واحد نهضت ها منحل شد و من از سپاه بيرون آمدم حضرت آيت الله العظمي منتظري براساس همان شرح صدري كه دارند براي تقويت روحي اينجانب نمايندگي در نهضت ها را به من محول كردند و همين امر موجب شد كه من روابطم با ايشان و بيت معظم له بيشتر گردد. "
متوجه شديد كه امام با نهضتهايي كه آقا مهدي در رأسش باشد مخال? است و دستور مي دهند واحد نهضتها منحل شود تا بصورتي ديگر تشكيل گردد ولي حضرتعالي دوباره بدون توجه به اين مسئله ايشان را به نمايندگي از خود وارد نهضتها كرديد، يعني ارتقاء درجه يا?ت.
سند شماره 9 مي گويد:
"يكي از ديپلماتهاي خارجي گ?ت: شما اگر بخواهيد در صحنه داخلي باز مطرح شويد بايد نخست در صحنه بين المللي مطرح گرديد. و ما قدرت داريم زمينه آن را ?راهم سازيم ما همه گونه امكانات مالي و نظامي براي راه انداختن دوباره واحد نهضتها در سطح منطقه حاضريم در اختيارتان بگذاريم تا كا را شروع كنيد. "
راستي آيا امام نهضتهاي آزادي بخش را جرم مي دانستند؟ آيا امام با نهضتهاي آزادي بخش مخال? بودند. آيا ايشان در اعلاميه هاي خود از نهضتها د?اع نمي كردند؟ آيا شعار تشكيل هسته هاي مقاومت حزب الله در تمام جهان مربوط به امام نبود؟
آري، امام با نهضتهايي كه سر در آخور بيگانه داشته باشند مخال? بودند. امام با نهضتهايي كه پولش را ديپلمات و سياستش را بيگانه اي ديگر تعيين كند مخال? بود و چه مي توانستند كرد جز اين كه مخال?ت كنند.
در همين نامه در رابطه با مواد من?جره در عربستان آورده ايد:
سند شماره 10:
"اينك آنان كه در سپاه اين كار غلط را كرده اند و در وقت حج آبرويمان را بردند غير قابل تعقيبند ولي آقاي حسني و سيدمهدي هاشمي بايد تعقيب و محاكمه شوند. "
اولاً معرو? است كه اين كار را هم سيد مهدي هاشمي و يا ايادي ايشان انجام داده اند. ثانياً، آيا راهي براي كارهاي انقلابي غير از
آنچه در مكه شد وجود دارد البته اينگونه كارها گاهي بدون گير و اشكال انجام مي گيرد و گاهي لو مي رود. اين به معناي موا?قت من با اين گونه كارها نيست ولي به طور كلي معمول اين گونه كارها همين است. در ضمن مگر مهدي هاشمي به خاطر نهضتها تعقيب و محاكمه شد؟ چه كسي به شما گ?ت كه مهدي هاشمي به خاطر نهضت ها دستگير شد و يا محاكمه گرديد؟ آيا مهدي هاشمي بخاطر قتل وساواكي بودن و از اين قبيل اتهامات محاكمه نگرديد؟
در همين نامه 65/7/17 آمده است:
سند شماره 11:
"سيدمهدي هاشمي در زمان شاه در دادگاه اص?هان به زور ساواك به سه مرتبه اعدام محكوم شد ولي ديوان عالي كشور زمان شاه اين استقلال و عرضه را داشت كه حكم دادگاه اص?هان را لغو كند. "
من خواهش مي كنم ص?حه اول پرونده ي آقاي مهدي هاشمي را در سند شماره 11/1 (ص20 اسناد) در بازجويي ايشان بخوانيد تا معلوم شود آيا ايشان در زمان شاه انقلابي بودند يا ساواكي. آيا ديوان عالي كشور زمان شاه بدون ساواكي بودن ايشان اين عرضه و استقلال را داشته است كه حكم دادگاهي را كه به زور ساواك مهدي هاشمي را به سه بار اعدام محكوم كرده بود لغوكند؟ او به مناسبت ضع? ن?سي كه داشته است بهمان صورتي كه تمام مطالبش را به سربازان گمنام امام زمان داده است به ساواك شاه هم تمامي اطلاعات خود را حتي اسم كساني را كه دستور قتل مرحوم شمس آبادي و ديگران را به آنان داده بود مي دهد و همه آنها دستگير مي شوند.
در همين نامه 65/7/17 آورده ايد:
سند شماره 12:
"من ترس از بيان حقيقت ندارم و ان كان الحق مرا... سيد مهدي را از وقتي بچه بود و با مرحوم محمد هم بحث بود و به درس مكاسب من مي آمد مي شناختم، پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است من تمام خصوصيات او را مي دانم او مردي است مخلص اسلام و انقلاب
و حتي از شخص حضرتعالي (امام) هم خوش استعداد و خوش درك است و هم خوب صحبت مي كند و خوب مي نويسد و در عقل، تدبير و مديريت به مراتب از رئيس سپاه و وزير اطلاعات با همه كمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوي هم از آنان كمتر نيست ?قط بزاخ?ش نيست و حاضر نيست كوركورانه مهره كسي باشد. "
اما مهدي هاشمي در نامه اي براي شما در تاريخ 66/5/7 آورده است: عين نامه را در آخر جزء اسناد آورده ام.
سند شماره 13:
"قبل از هر چيز از تلاشها و حمايتهاي حضرتعالي در ماههاي اول بازداشتم كه تصور مي ?رموديد من ?ردي خالص و بي گناه هستم بي نهايت متشكر و از اين كه بدلايل ن?ساني حضرتعالي را در جريان كليه اعمال و ر?تار خود قرار نداده و هويت كامل خويش را در محضر شما بازگو نكرده ام بسيار متأس? و شرمنده ام و بطور كلي از اين كه انسان آلوده به لغزشهاي ?راوان و آغشته به ناخالصيها و هواپرستيهاي بيشمار مورد توجه و عنايت شخصيتي الهي و منزه و پاك و در جوار او قرار گر?ته بود عميقاً اندوهگين و خجلت زده ام. هويت ?كري و عملي من آن گونه كه خود از آن واق? بودم و در اين روزها ش?ا?تر نمايان گشته است هيچ سنخيتي با حضرتعالي و بيت شما و شعاع وجودي قائم مقام رهبري نداشته است. وضعيتي كه ارتباط من با حضرتعالي را پوشانده بود چيزي جز سوءاست?اده از بركات وجودي حضرتعالي نبوده و از اين كه برخي اعمال و ر?تار من مستقيم و غيرمستقيم حضرتعالي را دچار محذورات و اشكالاتي ساخت و از همه مهمتر قلب حضرت امام اين تنها وديعه الهي در اين زمان و قلب طپنده جهان اسلام را به درد آورده بر خود ن?رين مي كنم. "
حضرت آيت الله منتظري:
شما تصور ب?رماييد كه مهدي هاشمي بنابر اين اعترا?ات تا چه اندازه در تمامي مسائل سياسي اجتماعي، شما را تحت تأثير خويش قرار داده است كه شما در موقعي كه او براي آخرين بار مي خواسته از شما جدا بشود او را تشويق مي كرديد كه هر چه كردي بگو ?لاني گ?ته است.
در ص?حه 23 پرونده خود سند شماره 14 آورده است:
"من از ايشان جدا شدم ولي در اندورن وجودي خود واق? بودم كه چه مجسمه اي از شر و ?ساد و ?تنه و انحرا? مورد تأييد ?قيه عاليقدر قرار گر?ته است و اين شخصيت بزرگ چگونه مورد سوءاست?اده و حيله گري من و عده از دوستان قرار گر?ته اند. "
حضرت آيت الله:
آيا شما ساده انديش نيستيد؟ آيا شما از تمام خصوصيات آقاي مهدي هاشمي اطلاع داشتيد؟
در ص?حه 24 پرونده آمده است:
سند شماره 15:
"خصلتهاي شيطاني مانند قدرت طلبي كه نتيجه غرور و عجب بود و خود محوري و استبداد ?كري، ريا، تكبر، خود بزرگ بيني مرا احاطه كرده بود و منشأ بسياري از برخوردهاي عملي ام در قتلها، انباشتن اسلحه و مهمات، ا?شاگري عليه مسئولين از اين خصلت شيطاني سرچشمه گر?ته بود. "
آيا شما تمام خصوصيات او را مي دانستيد؟ آيا او مردي است مخلص انقلاب و اسلام؟
مهدي هاشمي در پرونده خود ص?حه 24 مي گويد:
سند شماره 16:
"در اثر ضع? تعبد و تدين و ?رور?تن در منجلاب خط و خط بازيها ديد و نگرشم نسبت به همه ارزشهاي انقلاب آميخته به معادلات سياسي و خطي شده بود هر پديده و حادثه اي را از منطق خط سياسي مي نگريستم حتي مقام معظم رهبري را. "
حضرت آيت الله:
آيا شما مهدي هاشمي را خوب مي شناختيد؟ آيا تا به حال ?كر كرده ايد در شما چه چيزي كم است كه اين گونه زود قضاوت مي كنيد؟ آيا ?كر كرده ايد كه آقا مهدي هاشمي را كه از كودكي با شهيد منتظري رضوان الله تعالي عليه (كه اگر بودـ علي الظاهرـ شما در اين مهلكه نبودي) دوست و ر?يق بود چرا نشناخته ايد؟ آيا برادر او، دامادخودتان را خوب شناخته ايد؟ آيا چه چيزي موجب شده بود كه تقواي او را از آقاي ري شهري و محسن رضايي كمتر مي دانستيد؟ آيا در امام چه چيزي هست كه با اين كه نه او را بزرگ كرده بود و نه برادرش دامادشان بود او را شناخت ولي شما كه او را بزرگ كرده ايد نشناختيد؟ آيا شما توان قائم مقامي حضرت امام را داشتيد و داريد؟ شما در همان نامه 65/7/17 آورده ايد.
سند شماره 17:
"او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و ?علاً در كشور مد شده است هر كار خلا?ي را از قتل و اعلاميه و امثال اينها را رجماً بالغيب به او نسبت دهند و خط بازيهاي كشور هم سبب تقويت اين قبيل شايعه ها است و متأس?انه مسئولين از جمله اطلاعات هم شايعه را اساس قضاوت قرار مي دهند و اين خط بازيها و تص?يه حسابهاي ظالمانه خود نيز يكي از مشكلات كشور است. "
آيا اطلاعات عزيز جمهوري اسلامي هر كار خلا?ي در كشور ات?اق ا?تاده است به ايشان نسبت داده است؟ مثلاً آيا ان?جار حزب و نخست وزيري را به ايشان نسبت داده است؟
آيا شهادت آيات عزير صدوقي، اشر?ي اص?هاني، دستغيب، قاضي، مطهري و مدني را به ايشان نسبت داده است؟
آيا شهادت شهيد قدوسي و شهيد هاشمي نژاد را به ايشان نسبت داده است آيا اين همه اشكالات كه در دستگاههاي دولتي و غيردولتي رخ داده است را به ايشان نسبت داده است؟ چه چيزي جز اعترا?ات و اعمالي كه مهدي هاشمي مرتكب شده است را به او نسبت داده اند؟ مهدي هاشمي از ص?حه اول تا دهم پرونده خود كارهايي كه انجام داده است را شرح مي دهد. كه سر?صلهاي آن از اين قرار است:
"1- اقرار به ساواكي بودن.
2- لودادن همانهايي كه دستور به آنها داده بود كه مرحوم شمس آبادي را ترور كنند.
3-دعا به خانواده سلطنتي.
4- دستور قتل جهان سلطان و مهديزاده.
5- دستور قتل مرحوم شمس آبادي.
6- دستور قتل ص?رزاده.
7- دستور قتل مهندس بحرينيان.
8- دامن زدن به اختلا? سپاه و كميته.
9- دستور اخت?اء مقادير قابل توجهي اسلحه و مهمات و مواد من?جره.
10- تحريك سپاه لنجان و سپاههاي خميني شهر، درچه و مباركه به وحدت و ايستادن در مقابل سپاه اص?هان.
11- جعل و نشر اوراقي به نام طلاب و ?ضلاي ا?غاني عليه وزارت خارجه.
12- جعل سند ساواكي بودن دكتر هادي و عليه بعضي روحانيون اص?هان.
13- دستور قتل عباسقلي حشمت و دو ?رزندش.
14- انحلال سازمان نصر و درگيري و آدمكشي در آن.
15- جعل اسناد دولتي.
16- نگهداري اسناد طبقه بندي شده.
17- چاپ و نشر د?تر و اعلاميه با عنوانهاي روحانيت بيدار عليه مسئولين نظام. و از اين قبيل موارد كه احتياج به تأمل بيشتر دارد.
جناب آقاي منتظري:
آيا چنين آدمي ?قط درمنزل نشسته و مطالعه مي كند؟ آيا واقعاً مد شده بود هر ات?اقي بي?تد به سيدمهدي هاشمي نسبت دهند؟ آيا اگر يكي از اينها را مهدي هاشمي به جنابعالي كه او را از بچگي مي شناختيد و از تمام خصوصيات او اطلاع داشتيد و تقواي او را كمتر
از آقايان محسن رضايي و ري شهري نمي دانستيد گ?ته بود. الآن هم او را با تقوي مي دانستيد؟ حال آيا آقاي آقاهادي را شناخته ايد آيا اطرا?يان خود را كه اينقدرخون به دل امام كرده اند شناخته ايد؟ با اين همه جرم براي آقا مهدي، آيا اساس قضاوت اطلاعات كشور شايعه است.
درهمين نامه 65/7/17 آورده ايد:
سند شماره 18:
"آيا مي دانيد در جمهوري اسلامي بر خلا? آنچه در ?قه خوانده ايم نه جان مسلمان محترم است نه مال او قاضي حكم مي كند مال او را بدهيد خانه او را بدهيد كسي گوش نمي كند مخصوصاً اگر در تصر? بنيادهاي انقلاب باشد و ا?راد شوراي عالي قضايي هم از ترس يكديگر و يا ترس از تل?نهاي مقامات و يا جوسازيهاي غلط بر اين همه خلا? شرعها بوسيله سكوت صحه مي گذارند. "
حال ببينيم علت اين نوع قضاوتها چيست.
مهدي هاشمي در ص?حه 2 جلد سوم پرونده خود در باره كارهاي آقاي هادي هاشمي آورده است:
سند شماره 19:
"ايجاد تسهيلات لازم جهت ملاقاتهاي نيروهاي مسئله دار و معترض، با آقا چون دكتر پيمان و وابستگان به نهضت آزادي. "
حضرت آيت الله منتظري:
آيا تصور نمي كنيد ا?رادي كه حساب شده به ديدار شما مي ?رستادند از منا?قين و ليبرالها بوده اند كه شما را به اين موضع غلط بيندازند؟ آيا با اطميناني كه شما به مهدي هاشمي و برادر او داريد و آنها را متدين و با تقوي مي دانيد ?كر نمي كنيد شما را آلت دست خويش و گروه خويش قرار داده اند؟ آيا ا?راد شوراي عالي قضايي غير از رياست ديوانعالي كشور و دادستان كل كشور را شما انتخاب نكرده ايد؟ آيا نبايد از شما سؤال كرد كه اكثريت شورا را كه به دست شما انتخاب مي شود چرا از ا?راد ترسو (به زعم شما) انتخاب كرديد كه با تل?نهاي مقامات حكم خدا را تعطيل كنند؟ يا مال و جان مسلمانان برايشان محترم نباشد؟ آيا مقامات جمهوري اسلامي كسانيند كه بخواهند حقي را ناحق كنند؟ آيا مقامات نظام اسلامي غير از وكلا و وزراء و رؤساي سه قوه هستند؟ مقصود شما از مقامات جمهوري اسلامي كه كارمند معمولي يك وزارتخانه نيست آيا شوراي عالي قضايي اينقدر بي دينند كه با يك تل?ن يك مقام، دنيا و آخرت خود را ب?روشند؟ آيا اين حر?ها پيش خداوند متعال جواب ندارد؟
شما در همين نامه 65/7/17 آورده ايد:
سند شماره 20:
"بالاخره با وضع ?علي ناچارم از كارهاي سياسي كشور كنار بمانم و به درس و بحث طلبگي و كارهاي حوزوي بپردازم بنابر اين تقاضا مي كنم به من كاري ارجاع نشود ضمناً در وجوه شرعيه كما?ي السابق بوكالت حضرتعالي تصر? مي كنم. "
آيا باز بر اين عقيده ايد كه خود تصميم مي گيريد و خود به اين نتيجه رسيده ايد كه از كارهاي سياسي كشور كنار برويد و آقا هادي و آقا مهدي در شما ن?وذ نداشته اند؟ آيا داعيه ان?صال شما از نظام ماهها قبل از اين نوشته شما در دستور كار آقا هادي وآقا مهدي نبوده است؟ كه امروزه تحقق يا?ته است.
آقاي مهدي هاشمي در نامه ي به آقا هادي هاشمي نوشته است:
سند شماره 21:
"شما متأس?انه با همان روحيه خود محوري و تنگ نظري كه داشتيد و همه چيز را به معيارهاي ناقص خودت مي سنجيدي سبب بسياري از ?جايعي شدي كه عوارض بسياري را متوجه انقلاب ساخت و در حساس ترين لحظات تاريخ كشور و انقلاب و جنگ داعيه لزوم ان?صال آيت الله منتظري از نظام و مسئولين را سر دادي كه خدا مي داند چه گناه بزرگي مرتكب شده اي و اميدوارم كه از گذشته توبه كرده باشي. "
آقا مهدي هاشمي در نامه اي به حضرتعالي راجع به مسئله ان?صال شما از حكومت چنين مي گويد:
سند شماره 22:
"خدا را گواه مي گيرم و آقاي اخوي نيز اگر يك لحظه وجدان خويش را به داوري ?راخواند شهادت خواهد داد كه قطع رابطه با نظام ره آرود مجموع حركتهايي بود كه ايشان با زمينه سازي ملاقاتهاي خطي، بزرگ نشان دادن ضع?ها و كمبودهاي كشور و ارائه تحليلهاي ا?راطي و القائات حساب نشده طي چندين ماه انجام داده است. "
مردم شري? ايران بايد كاملاً توجه نمايندكه جدايي آيت الله منتطري يك برنامه حساب شده آقا هادي و آقا مهدي بوده است كه ماهها قبل طراحي شده و امروز به نتيجه رسيده است. آيا باز عقيده بر اين است كه امام يك مرتبه آقاي منتظري را كنار گذاشتند؟
آيا باز عقيده بر اين است كه كساني براي كسب قدرت ايشان را تص?يه كرده اند؟ آيا سه چهار سال صبر و تحمل امام و اتمام حجت، كا?ي نبود؟ آيا امام آقا هادي را نپذير?ت تا ديگر حتي كسي نگويد راجع به آقاي هادي هاشمي كوتاهي شد و اگر نمي شد وضع به اينجا نمي كشيد. آيا آقا هادي به ايشان جرياناتي را كه بين من و او در ملاقاتهاي مكرر ات?اق ا?تاد نگ?ته است؟ آيا من ناسزاهاي حزب الله را به جان نخريدم و با آقا هادي براي رضايت خدا و امام ملاقاتهاي مكرر نكردم؟
شما در همين نامه 65/7/17 آورده ايد:
سند شماره 23:
"آيا مي دانيد در بعضي از زندانها حتي از نور روز هم براي زنداني دريغ داشتند آن هم نه يك روز و دو روز بلكه ماهها، قطعاً به حضرتعالي خواهند گ?ت اينها دروغ است و ?لاني ساده انديش. "
و چند "آيا "ي ديگر كه انسان از گ?تن آنها شرم دارد و به اطرا?يان شما لعنت مي ?رستد كه چگونه با ما بازي كردند تا شما را ساقط نمودند.
حضرت آيت الله منتظري:
به ص?حات 1و2و5 جلد سوم پرونده مهدي هاشمي توجه كنيد تا بدانيد چه كساني اين حر?ها را مي زنند و چه كساني با بيت شما ر?ت و آمد دارند.
آقا مهدي هاشمي در باره ارتباط به آقا هادي با منا?قين و خارج از كشور مطالبي آورده است كه ذيلاً نقل مي شود.
قبلاً يادآوري مي كنم كه مهدي هاشمي گ?ته است من مي خواهم همه چيز را بگويم تا پاك خدمت خدا برسم ـ اين گ?ته ها ضبط شده است ـ مطالب او چنين است:
سندهاي 24/1، 24/2، 24/3، 24/4:
"در ذهنيت آقا هادي ـ من صريحاً مي گويم ـ مسايلي پيش آمده بود كه ما هم تأييد ضمني مي كرديم كه بايد يك سلسله ارتباطاتي ولو اين كه مثلاً ضعي? هم باشد به عنوان كانال يدكي با نيروهاي خارج از كشور داشته باشيم آقا هادي به اين نتيجه رسيده بود كه ما بايد يك كانالهاي احتياطي و يدكي را با خارج از كشور آماده كنيم كه اگر احياناً تحولي پيش آمد با اين جناحهاي خارج از كشور ارتباط داشته باشيم. و آقا هادي با همان طلبه اي كه از توّابين (1) بود و با آقا هادي هم ارتباط داشت با هم مسائل را هماهنگ مي كردند. از كانال همان طلبه تواب به آقا هادي چنين گ?ته شده بود كه جناحي از سازمان مجاهدين و هم چنين نيروهايي كه وابسته به آن سازمان است نسبت به آيت الله منتظري ملايمتر و خ?ي?تر ?كر مي كنند و كلاً اين جناح و اين خط و اين طي? بود كه آقا هادي معتقد شده بود بايد با اين كانال كه آنها معتقدند مثلاً با آيت الله منتظري ملايمترند مرتبط باشد. و آقا هادي مي گ?ت سازمان مجاهدين بر اين رژيم ارجحيت دارد و ما معتقد بوديم كه درصورت بروز ?عل و ان?عالات داخلي مشهوريت و قداست آيت الله منتظري خيلي كارساز است. روي هم ر?ته اين رابطه با... و زمان بعد هم طلبه توّابي (ارمي) كه در رابطه با آقا هادي قرار گر?ته بود كانال ارتباط با منا?قين خلق محسوب مي شد. "
مطلب ديگر آقا مهدي اين است كه در پرونده جلد دوم ص 6 پس از ذكر چند مورد (بقول او) خيانتهايي كه آقا هادي گزارش كرده است (به آقاي منتظري) مانند موا?قت با انتقال بولتنهاي محرمانه و خيلي محرمانه جريان "تنظيم طومار تقلبي " جهت تضعي? آقاي هاشمي و خامنه اي، انتقال و بزرگ ساختن نقاط ضع? ?رماندهي سپاه نزد آقا كه به ممنوعيت ملاقاتهاي برادر محسن رضايي با آقا منتهي گشت، تحريك و تشويق آقاي ... با وساطت آقاي منتظري مبني بر ماست مالي كردن جريان قتل بحرينيان، مأموريت دادن به ... براي تشكيل گروه ضربت، تشويق آقا به موضع گيري مخال? در رابطه با طرح "مترو " كه توسط آقاي هاشمي مطرح گشته بود كه ريشه خطي داشت و دهها مورد ديگر كه نقل مي كند، مي آورد:
سند شماره 19، 25:
"ايجاد تسهيلات لازم جهت ملاقات نيروهاي مسئله دار و معترض با آقا، چون دكتر پيمان و وابستگان به نهضت آزادي و مسامحه و موا?قت با ر?ت و آمد ا?رادي چون ارمي در بيت آقا، او در اين باره مي گ?ت به نظر آقا چون اين ا?راد تائب هستند ر?ت و آمدشان بلا اشكال است، و اعمال ملاحظات خطي در برخي ملاقاتها. "
اما در مورد ساده انديشي شما كه "اظهر من الشمس " است. ولي ذكر همين نكته بس است كه با اين كه مهدي هاشمي را از بچگي بزرگ كرده ايد، او را متقي و متدين و طر?دار انقلاب مي دانيد در حالي كه او به اعترا? خودش دهها ص?ت بسيار "بد " براي خود قائل بود.
حضرت آيت الله:
آيا باز هم عقيده داريد كه تكرار جمله "آيا مي دانيد... "ها كه شرم از بازگو كردن آنها دارم از خود شماست؟ و آيا حق نيست امام با دلي پرخون و قلبي شكسته ?ري

برچسب : رنج,نامه-حاج,احمد,خمینی,
 نوشته شده در سه شنبه 14 مهر 1388ساعت 8:45 توسط شاهد| تعداد بازدید : 79 | لينك ثابت |  

عناوين آخرين مطالب ارسالي

» رنج نامه حاج احمد خمینی به شیخ ساده لوح [سه شنبه 14 مهر 1388] [73]
صفحه قبل 1 صفحه بعد